تبليغاتX
***نجوای دل یک عاشق***
دیگه ازادم

سلام دوستایی که خیلی وقته فراموشم کردید

من دیگه می رم

واسه همیشه و هیچ وقت هم به هیچ وجهه من الوجوحی بر نم گردم

اگه خواستید حرفی یا چیزی بهم بگید برید به این وبلاگسحربرید و به دوستم بگید

چون اون بهم میگه و من دیگه طرفای نت پیدام نمی شه

بای بای واسه همیشه

خدای اطلسی ها با تو باشد

پناه بی کسی ها با تو با شد

تمام لحظه های خوب یک عمر

بجز دلواپسی ها با تو باشد

خدا حافظ همتون

+ نوشته شده در بیستم شهریور 1388ساعت 14:23 توسط پیر عشق |


 

کلاس عشق

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ "

استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور

. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب

برگردی تا خوشه ای بچينی! "

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد

پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ!

هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن

پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو

 و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب

 برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد

که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی

را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."

استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين

+ نوشته شده در شانزدهم تیر 1388ساعت 10:51 توسط پیر عشق |


من پیر عشقم

همون پیر عشقی که دیگر جونش

به لبش رسیده

همون پیر عشقی که دیگه تحمل هیچ چیز رو نداره

هر بار دیوونگیش می گیره می خواد خودش رو با یه تیغ خلاص کنه

ولی عشق عشقش مانع میشه و امید بهش می ده نمی زاره کارش رو تموم کنه

دیگه خسته شدم

+ نوشته شده در یازدهم تیر 1388ساعت 23:26 توسط پیر عشق |


 

      تولد  تولد                                

                                                    

  ۱۰تیر تولد یکی از عزیز ترین کسام هست

شاید اون روز نتونم بیام نت ولی از همین امروز تولد مبارکش رو تبریک می گم هر چند که

می دونم  نمی یاد

 

 

می خوام به مناسبت تولد این عزیز وبم رو عکس بارون کنم 

 

 

این یه شاخه هر چند که کمه ولی اگه ببینمت این گل رو به توان ۱۰۰۰۰۰۰۰۰

می کنم  إ إ إ إ دیدی چی شد کیک یادم رفت خیالی نیست الان می رم از یه جایی کش می رم

 

 

اینم یه کیک تولد دزدی البته از گوگل

خوب فک کنم همه چی تکمیل برای یه تولد درست حسابی

إ إ إ ولی یه چیز اساسی نیست خودش حالا عکس گریه از کجا گیر بیارم وایسا بگردم ببینم هست

نه جون تو نبود فکر کنم از کلماتم بفهمی که توی چشمام چه خبره

+ نوشته شده در پنجم تیر 1388ساعت 16:42 توسط پیر عشق |


 

      مامانی روزت مبارک  

 

روزمادر رو به همه ی مامانای گل تبریک میگم به خصوص به مامان

گلم   بالاخره بعد از  چند ماهی اومدم با یه اپ باحال

 

 

               

            مرا صد بار گر از خودت برانی دوستت دارم

           به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

         چه خواهی از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن

           مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

+ نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:51 توسط پیر عشق |


چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود

چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند

اما من چی کار کنم که میدونم نمیبینه

+ نوشته شده در بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:33 توسط پیر عشق |


دروغ است که می گویند دل به دل راه دارد

           دل من ز غصه خون شد دل او  خبر  ندارد       

+ نوشته شده در هجدهم فروردین 1388ساعت 16:10 توسط پیر عشق |


عیدتون مبارک
+ نوشته شده در دهم فروردین 1388ساعت 12:35 توسط پیر عشق |


 

+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1387ساعت 5:22 توسط پیر عشق |


بیا به من نگاه کن

که اسمان پر ستاره ام

به من که گاه صافوگاه

به زیر ابر پاره ام.

بیا به من نگاه کن

که اب صاف رودخانه ام

همیشه با شتاب می روم

پر از صدا.پراز ترانه ام.

بیا به من نگاه کن

به من که می چکم

از آسمان

به یاد غنچه و جوانه ها

به روی خاک می شوم روان.

بیا تو هم پر از صدا پر از ترانه باش

ببار مثل من از آسمان

به یاد غنچه و جوانه باش

 

 

می خوام یه وب ناز بهتون معرفی کنم واسه نفیسه جون مهدی پاکدل

+ نوشته شده در ششم بهمن 1387ساعت 21:0 توسط پیر عشق |


سلام م م...

انشاءا... که خوبین

وای که یه دنیا دلم واستون تنگ شده بود

نا مردی نکنین و بازهم بیاین

+ نوشته شده در ششم بهمن 1387ساعت 20:39 توسط پیر عشق |


خانه دوست کجاست؟ " در فلق بود که پرسيد سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاريکی شنها بخشيد٫

و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت:

"نرسيده به درخت

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست٫

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می‌آرد

پس به سمت گل تنهايی می‌پيچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاويد اساطير زمين می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گيرد.

+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:8 توسط پیر عشق |


اخ كه چه قدر دلم گرفته

 

سلام گلاي خودم خوبين ابجي ها وداداشاي نازم

واقعا ببخشيد دير شداما يكي دوتا اپ ميكنم

تا بعد ترم.

عكس رو ببينيد و حال كنين

راستي پانزده اذر تولد يه ناناز بود كه الهي

قوربونش برم ميدونم كه نمي ياد اما ازهمين جا كه بينمون دلاي سنگي فاصله انداخته بهش

ميگم دوست دارم و انشاءالله خداي اسمونا وزمين مواظبش باشه همون خدايي كه عشق اونو توي

وجودم ازوقتي كه پنجم ابتدايي بودم گذاشت

+ نوشته شده در بیست و دوم آذر 1387ساعت 12:24 توسط پیر عشق |


باید تورو پیدا کنم

شايد هنوزم ديرنيست

توساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست

با اينكه بي تابه مني

بازم منو خط ميزني

بايد تورو پيدا كنم توباخودت هم دشمني

كي با يه جمله مثل من ميتونه ارومت كنه

اون لحظه هاي اخر از رفتن پشيمونت كنه

دلگيرم از اين شهر سرد

اين كوچه هاي بي عبور

وقتي به من فكر مي كني حس مي كنم از راه دور

اخر يه شب اين گريه ها سوء چشامو مي بره

عطر تره ازپيرهني كه جاگذاشتي مي پره

بايد تورو پيدا كنم هروزتنها تر نشي راضي به بامن بودنت حتي از اين كمتر نشي

پيدات كنم حتي اگه پروازمو پرپر كني محكم بگيرم دستت رو احساسمو باور كني

بايد تورو پيدا كنم(كه مي كنم)

+ نوشته شده در بیست و دوم آذر 1387ساعت 12:14 توسط پیر عشق |



 

 

 

راستی میخواستم یه چیزی بگم توی پست قبلیم یه چیزی هست اگه

کسی تونست بگه همه ی مشخصاتم رو بهش میگم

راهنمایی خیلی باید دقت کنید

خدا نگهدارتون گلهای من

+ نوشته شده در بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:46 توسط پیر عشق |